روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
مقدمه 23
عبهر العاشقين ( فارسى )
كه وى صحبت شيخ ابو الحسن على كوارى « 1 » معروف به « به » « 2 » را دريافت ، و گويا معمّر بود ، زيرا وفات شيخ على چنان كه مقاريضى آورده در چهار صد و بيست و چند بود ، و گويند وى شيخ كبير ابا عبد اللّه را ديدار كرد ، و وفات شيخ ابو بكر بنا بقول شيخ ما ذهبى « 3 » در سال 540 اتفاق افتاد ، و گويند شيخ روزبهان بقلى در بدايت با او مجلس داشت ، و بعض كلمات خود را برو عرضه مىداشت و بعضى از مصنّفات خويش را بر او مىخواند . شيخ ابو بكر در حقايق و معارف مقامى عالى داشت ، و در رباط خود كه در درب الخداش بتاريخ مذكور بنا شده دفن گرديد « 4 » . ج : معاصران مؤلف تحفة العرفان در باب دوم « 5 » « در ذكر اكابر و مشايخ كه معاصر او بودهاند » اينان را به دو بخش كرده است .
--> ( 1 ) - هيچ اطلاعى در خصوص اين شيخ ابو الحسن كوارى نتوانستيم بدست بياوريم ( قزوينى ) . ( 2 ) - چنين است در ق م ( از مآخذ طبع شد الازار ) يعنى به دو باء موحده كه اولين آنها باء جاره است و سپس هاء هوز [ در م ( نيز از مآخذ طبع شد الازار ) در زير باء دوم كسره گذارده ] ، در ب ( از مآخذ طبع شد الازار ) اين كلمه بدون نقطه است . پس چنان كه ملاحظه مىشود لقب اين شخص « به » بوده است كه قياسا يا معنى خوب و نيكو يا خوبتر و نيكوتر مقصود بوده يا شايد مناسبتى با « به » ميوهء معروف داشته از حيث رنگ يا بو يا غير آن ، نظير سيبويه كه از سيب مأخوذ بوده باتفاق مورخين ( قزوينى ) . ( 3 ) - كلمهء ذهبى ترجمهء « زركوب » است كه لقب عز الدين مودود از مشايخ عرفاى قرن هفتم و جد اعلاى معين الدين احمد مؤلف شيرازنامه است ، گويا تعبير « ذهبى » را مؤلف شد الازار در مورد افراد همين خانواده استعمال كرده است لا غير ، اما درينجا درست معلوم نيست مقصود او از ذهبى كه بوده ، از تعبير « شيخنا الذهبى » چنان متبادر بذهن مىشود كه مقصود او صاحب شيرازنامه بوده ( قزوينى ، باختصار ) . ( 4 ) - شد الازار ص 263 - 65 . ( 5 ) - ورق 17 ب .